بچه که بودم

بچه که بودم چه دل بزرگی داشتم
اکنون که بزرگم چه دلتنگم
کاش دلم به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودم که حرفهاش
را از نگاهش می شد خوند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلب ها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ام که سکوت کرده ام
دنیا را ببین ...
بچه که بودم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ام و از چشمهایم می آید!
بچه که بودم همه چشمای خیسم رو میدیدن
بزرگ شدم و هیچکی نمیبینه
بچه بودم تو جمع گریه می کردم
بزرگ شدم تو خلوت
بچه بودم راحت دلم نمی شکست
بزرگ شدم خیلی آسون دلم می شکنه
بچه بودم همه رو ۱۰ تا دوست داشتم
بزرگ که شدم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست دارم
بچه که بودم قضاوت نمی کردم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنم تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتم
بچه که بودم اگه با کسی
دعوا میکردم ۱ ساعت بعد از یادم می رفت
بزرگ که شدم گاهی دعواهام سالها تو یادم موند و آشتی نکردم
بچه که بودم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدم
بزرگ که شدم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخ هم سرگرمم نمیکنه
بچه که بودم بزرگترین آرزوم داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدم کوچکترین آرزوم داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودم آرزوم بزرگ شدن بود
بزرگ که شدم حسرت برگشتن به بچگی رو دارم
بچه که بودم تو بازیهام همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردم
بزرگ که شدم همش تو خیالم بر میگردم به بچگی
بچه بودم درد دل ها را به هزار ناله می گفتم و همه می فهمیدند
بزرگ شده ام، درد دل را به صد زبان به کسی می گویم ...
اما هیچ کس نمی فهمد
بچه که بودم دوستیام تا نداشت
بزرگ که شدم همه دوستیام تا داره
بچه که بودم، بچه بودم
بزرگ که شدم، بزرگ که نشدم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستم
ای کاش با همون صفتهای خوب و پاک بزرگ بودیم

این کارو نکن این کارو بکن

 


 

· اگه میخوای راحت باشی کمتر بدون و اگه میخوای خوشبخت باشي بیشتر بخون
 

· تا پایان کار از موفقیت در ان با کسی صحبت نکن
 

· برای حضور در جلسات حتی یک دقیقه هم تاخیر نکن
 

· قبل از عاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری .جدایی و سختی را داری یا نه ؟؟؟
 

· سکوت تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.
 

· نصیحت کردن فقط زمانی اثر دارد که 2 نفر باشید.
 

· در مورد همسر کسی اظهار نظر نکن نه مثبت نه منفی.
 

· نوشیدنی های داخل لیوان و یا فنجان را تا آخر ننوش.
 

· دراختلاف خانوادگی حتی اگر حق با تو است شجاع باش وتواز همسرت عذر خواهی کن.
 

· برای کودکان اسباب بازی های جنگی هدیه نبر.
 

· نه آنقدرکم بخور که ضعیف شوی ونه آنقدر زیاد بخور که مریض شوی.
 

· بدترین شکل دل تنگی آن است که در میان جمع باشی وتنها باشی.
 

· شخص محترمی باش وبدون اطلاع به خانه ومحل کار کسی نرو.
 

· وجدانت را گول نزن چون درستی ونادرستی کارت رابه تو اعلام می کند.
 

· موقع عطسه کردن حتما از دیگران فاصله بگیر واز دستمال استفاده کن ولی با تمام وجود عطسه کن.
 

· عاشق همسرت باش تا بهشت را ببینی.
 

· کثیف نکن اگر حوصله تمیز کردن نداری.
 

· بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است تجربه کردنش را به تو پیشنهادمیکنم.
 

· همه جا از همسرت تعریف وتمجید کن حتی در جهنم.
 

· با کارمندانت مهربان ولی قاطع باش.
 

· غرور کسی رو نشکن چون مثل شیشه ی شکسته برای تو خطر آفرین است.
 

· عمل خلاف را نه تجربه کن نه تکرار.
 

· باشجاعت اقرار کن که اشتباه کردی.


· هنر نواختن را یاد بگیرنواختن موسیقی در هیچ کشوری گدایی نیست.


· هنگام صحبت کردن با دیگران به چشم آنها نگاه کن تاپیام و کلام تو را درک کنند.


· بادندان میخ نکش.


· کسی را که به توامیدوار است نا امید نکن.


· برا کسی که دوستش داری در روزتولدش پیام تبریک برایش ارسال کن.


· اولین خیر باش


· با داشتن همسری خوب همه کس و همه چیز را یکجا داری.


· در دفتر و منزل گل های زیبا داشته باش.


· حسابداری وروشهای آنرا یاد بگیر.


· تزریق سرم و آمپول را یاد بگیر.


· وارد سیاست نشو.


· عمر مد کوتاه است.


· به سفر و همسفر فکر کن.


· تاندانی نمی توانی پس بدان تابتوانی.

شهدایی که هنگام دفن لبخند زدند

17 سال، 20 سال، پُر پُرش 25 سال، سن و سال جوان هایی بود که درس و مدرسه و دانشگاه را نیمه کاره رها می کردند و راهی جبهه ها می‎شدند. وصیت نامه هایشان را که می خوانی، گویا با چهل ساله هایی طرفی که دیگر چم و خم روزگار را یاد گرفته اند و بعد از یک راه طی شده ـ به قول آوینی ـ، نشسته اند وصیت نامه نوشته اند.

راه این شهدا همچنان ادامه یافت و مردم کشورهایی همچون بحرین٬ سوریه و لبنان برای رسیدن به عزت و آزادگی جان‎ها بر کف دست‎هایشان گرفتند و جنگیدند.

راه شهادت هنوز هم بسته نشده و چه بسیار شیردلانی در توطئه‎های تروریستی کوردلان در همین سرزمین مادری‎مان به معنای واقعی "عاقبت به خیری" رسیدند.

در این بین٬ شهدایی بودند که هنگام دفن٬ لبخندی بر این دنیای فانی زدند و به لشگر سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) پیوستند. ما نیز نتوانستیم به سادگی از کنار این موضوع گذر کنیم.

 

شهید اول: �#1581;سن تقی‎پور گلسفیدی�/font>

فرازهایی از وصیتنامه این شهید: خیلی دوست دارم در مراسم و مجالسی که به خاطرم برگزار می نمایید، نوحه ی ابی عبدالله الحسین(ع) و روضه ی آن حضرت را بخوانید تا ملت منقلب و مسلمان به خاطر آن حضرت بگریند و دیگر آن که می خواهم در کنار دیگر یارانم در بهشت تازه آباد سلمانشهر آرام گیرم و با آنان تجدید بیعت نمایم و ضمناً به مدت دوازده روز روزه بدهکار هستم. لطفاً برایم آن ها را به جا آورید. همچنین نماز قضا بسیار دارم، اگر لازم باشد برایم انجام دهید. از مال دنیا چیزی ندارم، ولی اگر احیاناً مالی است که اکنون به خاطر ندارم، از خانواده  تقاضا می کنم تا آن ها را در راه خدا انفاق کنند تا در آن دنیا با دست خالی از مادیات به دیدار پروردگارم بروم و خدای ناکرده چیزی مرا به خودش وابسته نگرداند.
پنج شنبه بیست و یکم مردادماه 1361 اهواز �پایگاه شهیدبهشتی �تیپ کربلا �گردان علی ابن ابی طالب(ع) �گروهان یکم

S A L I  J O O N

 

شهید دوم: محمدرضا حقیقی

این شهید شب 21 بهمن 1364 يعني در هفتمين سالگرد انقلاب اسلامي، در تركيب گردان كربلاي اهواز در عمليات والفجر 8  فاو شركت کرد و سرانجام درهمين عمليات در ساحل فاو به شهادت رسيد. پيكر مطهرش پس از چند روز كه در سرد خانه نگهداري شد به اهواز انتقال يافت و طي مراسمي با حضور خانواده و جمعي از مردم تشييع و در بهشت آباد اهواز در آغوش خاک آرام گرفت.

 S A L I  J O O N

 

S A L I  J O O N

 

شهید سوم: شهید رضا قنبری

این شهید 19 دی ماه سال 65 در عمليات كربلاي 5 درحالی که در شلمچه تيربارچي بود، پس از اصابت تيري به قلبش در دم به شهادت رسید.

فرازهایی از وصیتنامه این شهید: اگر تكه تكه هم بشوم دست از دين اسلام بر نمي دارم. بخدا قسم از من حقير بشنويد مال اين دنيا هيچ ارزشي ندارد و هيچ بهانه و دليلي براي شركت نكردن در جنگ را نداريد. ولي حب دنيا و سستي ايمان نميگذارد شما بسوي خداي خود بشتابيد. بترسيد از اينكه هر هفته نامه اعمال ما دو مرتبه پيش امام زمان (عج) باز مي شود. نكند خداي ناكرده امام زمان (عج) از دست ما ناراحت و شرمنده شود. مگر خون شما از خون امام حسين (ع) و يارانش رنگين تر است و يا از آ نان معصوم تريد. در راه اسلام شهيد شدند تا اين آزادي را براي شما بدست آورند. بياييد لااقل اگر ايمان نداريد آزاد مرد باشيد. نگذاريد كه دشمن به خاك و ناموس شما تجاوز كند. قرآن مي فرمايد: هر كس خود را شناخت خداي خود را شناخته است. بياييد فكر كنيد و ببينيد كه هستيد،از كجا آمده ايد و به كجا خواهيد رفت.

 

S A L I  J O O N

 

شهید چهارم: علی المؤمن

مهندس شهید "علی المومن " جوان پاک باخته بحرینی که سلحشورانه در میدان دفاع از حق و حقیقت قدم نهاد و  جان پاکش را در این راه فدا کرد.

نیروهای رژیم آل‎خلیفه در حال هجوم به جمعیت تحصن کننده در میدان "لؤلؤه"  بودند که شهید علی المومن نجات جان زنان مستقر در میدان٬ خود را سپر تهاجم نمود.

S A L I  J O O N

 

شهید پنجم: حبیب لک زایی

سردار بی ادعا و گمنام زمین و نام آَشنای آسمانی‌ها، در 25 مهر ماه 1391 در مأموریت کاری و در لباس سبز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در بیمارستان بعثت نیروی هوایی ارتش مصادف با سالروز شهادت حضرت امام جواد(ع) و در سومین سالگرد شهادت سرداران شهید نورعلی شوشتری و شهید رجب‏علی محمدزاده ـ که به تعبیر سردار شهید لک‏زایی شهدای وحدت، امنیت و خدمت بودند ـ به فیض شهادت نائل شد و در سایه سپیدارهای ملکوت آرمید.


از مهم‎ترین مسوولیت‎های این شهید می‎توان به "تک تیرانداز گردان کمیل لشکر 41 ثارالله در دشت عباس"٬ "حضور در جبهه با سپاه حضرت رسول(ص)"٬ "تلاش فراوان برای جذب و اعزام نیرو به جبهه"٬ "تک تیرانداز گردان 409 لشکر 41 ثارالله(ع) در جنوب اهواز"٬ "مسئول اکیپ گشت پایگاه زابل"٬ "مسئول بسیج پایگاه زابل در سال 61"٬ "فرمانده حوزه مقاومت نجف اشرف بخش مرکزی زابل در سال 63"٬ "مسئول ستاد گردان لشکر 41 ثارالله در جنوب شلمچه در سال 66"٬ "کمک فراوان به سیل‌زدگان زابل در سال‌های 69 و 70"٬ "نقش تعیین‌کننده در عملیات نصر 3 در مقابله با اشراری که اموال عمومی سنگین را در سال 70 از منطقه دزدیده بودند"٬ "فرمانده سپاه زابل از سال 69 تا 79
معاون هماهنگ کننده منطقه مقاومت سیستان و بلوچستان از سال 79 تا 86"٬ "جانشین فرمانده منطقه مقاومت و جانشین فرمانده سپاه سلمان از سال 87 تا هنگام شهادت" اشاره کرد.

 S A L I  J O O N

 

شهید ششم: سید وسام شرف الدین

�#1588;هید سید وسام محسن شرف الدین�معروف به �#1587;ید نصر‌الله�از جمله نیروهای لبنانی بود که برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) و مردم مظلوم سوریه عازم این کشور شد.

این شهید سرانجام روز پنجشنبه هفتم آذرماه 92 در حومه دمشق به شهادت رسید.

S A L I  J O O N

 

ـمام و ناتـمام من با تـو تـمام میشود یا رب

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خداوندا ...

گره های ناگوار، با تو باز می شوند؛
شدت سختی ها، با تو می شکند؛
آنان که دنبال رهایی می گردند،
به تو التماس می کنند.

از قدرتت، سختی های زندگی،
حساب می برند؛
به لطفت،
علت ها و اسباب،
فراهم می شوند؛
با توانایی ات،
سرنوشت، جاری می شود؛
و با اراده ات،
وسایل آماده می شوند.

وقتی که می خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، فرمان می برند؛
و وقتی نمی خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، از کار می ایستند.

وقت دشواری ها،
آن که صدایش می کنند،
تویی
و وقت گرفتاری ها، آن که دنبال پناهش می گردند،
تویی.

برای من اتفاقی افتاده
که زیر سنگینی اش شکسته ام؛
گرفتاری ای آمده که تحملش را ندارم.
آن چه تو فرستاده ای، کس دیگری برنمی گرداند.
آن چه تو آورده ای، کس دیگری نمی برد.
دری را که تو بسته ای، کس دیگری باز نمی کند
و دری را که باز کرده ای، کسی نمی بندد.

پس خودت درِ رهایی را به رویم باز کن.
به توانایی ات،
این هیبت غم را در من بشکن
و کاری کن به همین سختی،
به همین رنجی که دارم
از آن به تو شکایت می کنم، زیبا نگاه کنم.

نیایشی از صحیفه سجادیه

تنـها اشـک، مقصـد عاشـورا نیـست

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


کربلا و عاشورا را چگونه باید دید؟ از کدام زاویه به این زمین و زمان باید نگریست؟ اگر حسین، مصباح است یعنی در تیرگی های وحشت بار و تاریکی های نفسگیر، تکیه گاه روشن و شفاف و اگر سفینه است یعنی در موج خیز حادثه ها و خیزاب های هولناک، کشتی نجات؛ پس چرا عاشورای او را از منظر روشنگری و راهگشایی و به ساحل رسانی نبینیم؟

چرا در عصر گم شدگی انسان و توفان خیزی و وارونگی زمان، از حسین و عاشورایش، همچون حبلی متین و عروه الوثقایی مبین بهره گیری نکنیم و گذار از جاده های خطر را با این همراه مطمئن آغاز نکنیم؟

عاشورا چه ندارد تا سراغ سرمشق ها و مکتب های دیگر برویم؟ این رستاخیز عظیم، همه درس های لازم برای صلاح و فلاح را دارد.

کربلا قصه زیستن و دیگرگونه زیستن و حیات طیبه را تجربه کردن است. در کربلا، همه عناصر لازم برای سیر به کمال، عزت و رستگاری پیداست.

معنویت، زیبایی، فضیلت های انسانی، حضور همه انسان، حضور بی فاصله خدا، حضور همه ارزش ها و در یک کلام حضور بی پرده خدا، انسان، راستی و درستی و حقیقت زلال قرآن تنها و تنها در همین حادثه یافتنی و ادراک شدنی است.

عاشورا، نه روزی است از جنس روزهای معمولی و نه حادثه ای خزیده در گوشه ای از حافظه تاریخ؛ عاشورا زنده و زاینده است؛ چشمه ساری است که بر همه زمین ها و زمان ها می گذرد و کام تشنگان فضیلت و حقیقت را به جرعه هایی زلال و حیات بخش می نوازد.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


عاشورا، دانشگاه ایمان و عرفان و پاکی و پاکبازی و پاک زیستن است. مکتب انسان شناسی و انسان آگاهی و انسان پروری است و ما نیازمند هماره بازشناسی و مرور و مطالعه آن هستیم. باید در بازخوانی عاشورا و کربلا همیشه یادمان باشد که چشم انداز بیرونی و ظاهر شگفت و شورانگیز و سوک آمیز آن، ما را از سیر در اعماق آن باز ندارد و بکوشیم تا چونان غواصی ماهر، گوهرهای ناب و نایاب ازژرفای آن استخراج کنیم و جان و جهانمان را بدان ها بیاراییم.

ما از چشم انداز بیرونی عاشورا ناگزیریم چون شناخت خود حادثه و سیر آن ضرورت دستیابی به درون رازآمیز آن است، اما نباید به شنا در سطح بسنده کنیم و شیوه شیرین قرآن در برخورد با حادثه ها را که ژرفاکاری و عبرت و تنبه و تذکر است، فراموش کنیم.

برخورد برشی با کربلا و عاشورا و تنها طرح برخی قطعات این رویداد عظیم (آن هم عمدتا از منظر سوگ و مرثیه) باعث غفلت از دیگر ابعاد و اضلاع آن شده است.

هر چند سوز و مرثیه و اشک ارجمند و ستودنی است و در قلمرو روایات بدان بسیار توصیه شده است، اما باید دانست که اشک مقصد نیست؛ مقدمه گره خوردگی عاطفی و قلبی ما با کربلا و عاشورا برای تبدیل آن به اسوه و سرمشق در زندگی است؛ چرا که اباعبدالله الحسین(ع) خود در کربلا فرمود: لکُم فِیَّ اُسوه.

امید است بتوانیم پنجره ای تازه برای تماشا و ادراک زیباترین و باشکوه ترین تابلوی هستی بگشاییم، تابلویی که زینب(س) در کلام کوبنده خود در مجلس بیداد عبیدالله زیاد، آن را نمایاند و شناساند که والله ما رایتُ الاّ جمیلاً به خدا من جز زیبایی در کربلا ندیدم.

خداوند چشم های ما را بصیرت زینبی عنایت کند تا کربلا را زیبا و عمیق و روشن در قاب قلبمان بیابیم و در متن زندگی مان جستجو کنیم.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مهــارت هــایی بــرای زندگــی شاد

 

 

http://mj8.persianfun.info/img/92/8/Happy-Life/01.jpg

 

مهارتهایی برای زندگی شاد!

اگر واقعا نتوانید خودتان را دوست داشته باشید، داشتن یک زندگی شاد و سعادتمند برایتان بسیار مشکل خواهد بود. اولین کسی که باید یاد بگیرید دوستش داشته باشید خودتان هستید. هنگامی که بتوانید خودتان را دوست داشته باشید توانایی شما در عشق ورزیدن بیشتر می‌شود و انواع دیگر دوست داشتن نیز برایتان آسان‌تر خواهد شد.

تنها زیبایی ظاهری نیست که شما را جذاب می‌کند. اگر شما احساس خوبی به خودتان داشته باشید، جذاب خواهید بود. برخی از افراد در مورد خودشان بیش از حد سخت می‌گیرند و قضاوتشان درباره اعمال و رفتارشان بسیار شدیدتر از قضاوت آنها در مورد اعمال و رفتار دیگران است. شما سزاوار نیستید که از طرف هیچکس این چنین بیرحمانه مورد انتقاد قرار گیرید چه رسد به اینکه این فرد خودتان باشید.

سعی كنید بایدها، الزام‌ها و اجبارها را از افكارتان بیرون برانید و مكالمات درونی عاقلانه‌تری را جایگزین آنها كنید. بهتر است با خودتان مهربان‌تر باشید و لحن بهتری در گفت‌وگو با خود داشته باشید. هنگامی كه بایدها و الزامات زیادی برای خود قائل شوید زندگی برای شما سخت و ناخوشایند می‌شود.همه ما كم‌وبیش گفت‌وگوی ذهنی را تجربه كرده‌ایم.

بارها پیش آمده كه برای انجام‌ خطایی، خودمان را سرزنش كرده ایم؛در واقع مغزمان همیشه فعال است و بیشترین كاری كه می‌كند این است كه دائم ما را قضاوت می‌كند، از ما ایراد می‌گیرد و با تندترین لحن از ما انتقاد ‌كرده و سرزنش‌مان می‌كند كه چرا نتوانسته‌ایم درست از پس كارهایمان برآییم؛ "خیلی دست‌و پا چلفتی به نظر رسیدی، این چه جور حرف زدنی بود؟ وای چقدر احمقانه به نظر می‌رسیدم، من همیشه حرف‌های نادرستی می‌زنم، چقدر زشت به نظر می‌رسیدم و... ".

همه ما خواهان مهربانی كردن به دیگران هستیم و دوست داریم دیگران نیز متقابلا با ما مهربان باشند ولی متاسفانه خودمان نسبت به خود بسیار نامهربان هستیم و با وجود اینكه بهترین چیزها را برای خودمان می‌خواهیم ولی بدترین رفتارها را با خودمان می‌كنیم؛ گاهی وقتی كه تنها هستیم اصلا چیزی نمی‌خوریم، بدترین ظرف‌های غذا را برای خودمان روی میز می‌گذاریم، در خانه بدترین لباسمان را می‌پوشیم و بدتر از همه بدترین نوع گفتار را با خودمان داریم و زشت‌ترین انتقادها را با خشونت‌آمیزترین لحن به خودمان روا می‌داریم. البته عكس این مطلب نیز صادق است؛ یعنی مكالمات درونی مثبت ما نیز می‌تواند به پیامدهایی مطلوب منجر شود و احساسات خوب به وجود آورد. شما می‌توانید با تغییری كوچك در نگرش خود نتیجه‌ای بسیار بهتر بگیرید و موفق‌تر باشید؛ در واقع هنگامی كه دائم به خودتان بگویید شكست خواهید خورد، معمولا بی‌بروبرگرد شكست می‌خورید. اما اگر به اندازه كافی خودتان را باور داشته باشید و به توانایی‌هایتان اطمینان كنید فرصت‌های پیشرفت بیشتری را نیز برای خود خلق خواهید كرد. اگر می‌خواهید واقعا در كاری موفق شوید خودتان را تصور كنید كه بارها و بارها با موفقیت آن كار را انجام می‌دهید.
 

 


همه ما این را شنیده‌ایم كه قدرت ذهن بسیار زیاد است و می‌تواند موقعیت‌های دشوار را تحت كنترل خود در بیاورد. تا به حال چندبار این جملات را شنیده‌اید یا با خودتان گفته‌اید كه "این واقعا مرا عصبانی می‌كند "، "او خیلی مرا ناراحت كرد "،‌ "قرار گرفتن در این موقعیت واقعا مرا عذاب می‌دهد " و... . حقیقت این است كه در واقع این حوادث و اتفاقات نیستند كه هیجانات ما را تحریك می‌كنند بلكه این نگرش و طرز فكر ما درباره حوادث هستند كه احساساتمان را مشخص می‌كنند؛ در واقع قبول اینكه افكار روی هیجانات تاثیر می‌گذارد گام خیلی مهمی در مسیری است كه به زندگی شادتر و سالم‌تری منتهی می‌شود.

افكار منفی را می‌توان تغییر داد و این كار كم‌كم به افكار و هیجانات مثبت‌تر منتهی می‌شوند. فراموش نكنید قدرت تفكر شما به حدی است كه می‌تواند بر بسیاری از تصمیمات مهم زندگی‌تان تاثیر بگذارد. تفكر در واقع حلقه‌ای مهم در زنجیره حوادث است كه موقعیت‌های بیرونی و پاسخ‌های هیجانی ما را به آنها پیوند می‌دهد. حوادث ما را عصبانی، ناراحت، خوشحال یا هراسان نمی‌كنند بلكه تعبیر و تفسیر ما از حوادث هستند كه ما را به سوی احساس عصبانیت، ناراحتی، خوشحالی یا هراسان بودن سوق می‌دهند. سعی كنید بایدها، الزام‌ها و اجبارها را از افكارتان بیرون برانید و مكالمات درونی عاقلانه‌تری را جایگزین آنها كنید.

http://mj8.persianfun.info/img/92/8/Happy-Life/23snaps-Saying-youre-sorry..jpg

علل بروز ناراحتی‌ها
بسیاری از ما علل ناراحتی‌ها را به منابع بیرونی نسبت می‌دهیم مثلا می‌گوییم: "حرف‌هایش مرا ناراحت كرد "، "رفتارش خیلی به من آسیب زد "،‌ "از كارش خیلی ناراحت شدم " و... .

در واقع این اظهارات، حرف‌ها و گفته‌ها نیستند كه باعث آسیب یا ناراحتی می‌شوند، بلكه این خود فرد است كه خود را برای اظهارات یا اتفاقات ناراحت می‌كند، وگرنه این اعمال به خودی خود ناراحت‌كننده نیستند؛ بنابراین ناراحتی‌ها توسط خود ما خلق می‌شوند. درواقع می‌توانیم بگوییم: "من خودم را بابت حرف‌ها یا كارهای او ناراحت كردم "، "وقتی اینگونه با من حرف زد، خودم را ناراحت كردم " و... .

تا وقتی به گونه‌ای نادرست منابع بیرونی را برای اشتباهاتمان سرزنش كنیم، نمی‌توانیم كار زیادی درباره آن انجام دهیم. به هر حال اگر ما درك كنیم، كه خودمان را به واسطه آنچه برایمان رخ می‌دهد ناراحت می‌كنیم می‌توانیم برای تغییر آن كاری انجام دهیم.

هنگامی كه تشخیص دهیم درباره حوادث چه فكری می‌كنیم، طرز احساس خود را هم تعیین می‌كنیم و در این صورت می‌توانیم به جای كنترل شدن، خودمان زندگی را كنترل كنیم.

فراموش نكنید هر چه توقع‌تان را از دیگران كمتر كنید، كمتر هم ناراحت و ناامید خواهید شد. وقتی سطح توقع‌تان را از دیگران كم‌كنید، بدین‌ترتیب به ندرت احساس آسیب، ناراحتی، ناامیدی یا دلسردی می‌كنید.

بنابراین بهترین كار این است كه هنگام ناراحتی و به وجود آمدن دلخوری از دیگران از خودتان سۆال كنید كه آیا خود شما در خواسته‌ها و توقع‌تان غیرمعقول نبوده‌اید. البته می‌توانید در این مورد از دوست صمیمی خود هم نظرخواهی كنید و ببینید آیا معمولا بیش از حد انتظار از دیگران توقع ندارید؟
 
جبران اشتباه
در هر صورت ما چه بخواهیم یا نخواهیم؛ دیگران گاهی رفتاری با ما خواهند داشت كه برایمان بسیار ناراحت‌كننده خواهد بود. در این صورت چه می‌توان كرد؟

بسیاری از افراد زمانی كه ناراحت می‌شوند توقع شنیدن عذرخواهی دارند. البته بعضی‌ها به طور متوالی معذرت‌خواهی می‌كنند و این كار هم برایشان سخت نیست، اما آیا اینگونه معذرت‌ خواستن بدون اینكه سعی در تغییر رفتارشان داشته باشند واقعا می‌تواند كارساز باشد.


معذرت خواهی
اگر كسی را ناراحت كرده یا رفتار بدی با او داشته‌اید، بهترین كار این است كه هم با رفتار و هم با كلمات خود آن را جبران كنید.

عذرخواهی معمولا شروع خوبی است. اما سۆالی كه مطرح می‌شود این است كه "قصد دارید اكنون و در آینده درباره آن چه كنید؟ " در بسیاری موارد، اگر شخصی صادق و قاطع است، شاید یك عذرخواهی هم كافی باشد. اما فردی كه به راستی برای داشتن ارتباط بهتری در آینده قاطع باشد، می‌تواند در این این هنگام بگوید: "چه كاری می‌توانی انجام دهی تا مطمئن شوم كه این موضوع دوباره رخ نخواهد داد؟ " این عملی قاطعانه است. خیلی ساده است كه به كسی اجازه دهیم بگوید: "ببخشید! " اما مهم این است كه فرد اهانت‌كننده را ترغیب كنیم كه بدرفتاری‌اش را اصلاح كند. عذرخواهی هنگامی ارزشمند است كه اشخاص نیز مایل باشند رفتارشان را تغییر دهند.

در واقع اگر شما به گونه‌ای رفتار كرده‌اید كه كسی رنجیده، خوب است كه از او عذرخواهی كنید. اما فراموش نكنید كه عذرخواهی تنها شامل عذرخواهی لفظی نیست و تأثیر تغییر در رفتار بسیار بیشتر از بیان كلمات است.
 

 


انتقاد
یكی از مشكلاتی كه معمولا در ارتباطات به وجود می‌آید، نحوه انتقاد كردن افراد از یكدیگر است. افراد اغلب تمایلی به شنیدن انتقاد ندارند و نسبت به آن حساس‌اند. حتی وقتی انتقاد به گونه‌ای سازنده مطرح شود، دریافت‌كننده آن ممكن است با احساس خشم، ناراحتی یا گناه پاسخ دهد؛ به ویژه هنگامی كه انتقاد به روشی نامناسب نیز مطرح شود.

خوشبختانه روش خوبی برای انتقاد وجود دارد؛ به این صورت كه شما می‌توانید از طرف مقابل خود تغییری خاص را در آینده درخواست كنید، نه اینكه به نكته‌ای منفی در زمان حال اشاره داشته باشید.

به جای اینكه بگویید: "تو دوباره پول‌هایت را هدر دادی و ولخرجی كردی... "، می‌توانید بگویید: "ای كاش دیگر پول‌هایت را بیهوده خرج نكنی. حیف نیست. تو برای به دست آوردن آنها خیلی زحمت می‌كشی... " علاوه بر این، می‌توانید قبل از اینكه به موضوعی منفی اشاره كنید، آنچه را به نظرتان مثبت می‌رسد بیان كنید. مثلا به جای "گزارش‌تو اصلا كامل نیست. چرا بیشتر وقت نگذاشتی؟ به نظرم اصلا خوب نیست. "

می‌توانید بگویید: "تو مقدمه گزارش را خیلی خوب نوشته‌ای اما نتوانسته‌ای نتیجه‌گیری خوبی از آن داشته باشی. فكر نمی‌كنی اگر كمی بیشتر وقت بگذاری نتیجه خیلی بهتری بگیری؟ " در واقع انتقاد كردن مهارتی است كه مانند همه مهارت‌ها از طریق یادگیری و تمرین كسب می‌شود البته همیشه قبل از اینكه انتقادی را مطرح كنید ببینید آیا بیان آن واقعا ضروری و سازنده است یا بیشتر جنبه ایرادگیری و ضربه زدن به طرف مقابل را دارد!

گاهی به نظر می‌رسد انتقادی كه مطرح می‌كنید قبل از اینكه به سود طرف مقابل باشد، او را ناراحت می‌كند. در این صورت قبل از انتقاد كردن، بیشتر به آن فكر كنید و فراموش نكنید هر گونه ارتباطی با دیگران مستلزم داشتن نوعی مهارت است كه لازم است حتما آن را بیاموزید و به آن توجه داشته باشید.

ﺑﻔﻬﻢ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﭼﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
ﭼﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ . . 

ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺗﻮ
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ، ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ …

مردی از حضرت امام صادق علیه السلام خواست که به او چیزی بیآموزد که به وسیلۀ آن خیر دنیا و آخرت را به دست آورد و مُفصّل و طولانی هم نباشد.

حضرت فرمود: دروغ مگو .

دو چیز شما را تعریف میکند:

بردباری تان ، وقتی هیچ چیز ندارید ؛

و نحوه رفتارتان، وقتی همه چیز دارید .